مرتضى مطهرى
943
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ما در ابتداى كتاب علل گرايش به مادّيگرى اين مسئله را طرح كردهايم ، نوشتهايم اين كه ما مىگوييم « علل گرايش به ماديگرى » نقطهء مقابل نظريهء ديگران است . ديگران مىگويند علل گرايشهاى مذهبى چيست ؟ يعنى آنها حالت طبيعى انسان را بىمذهبى مىدانند ، بعد دربارهء اينكه چرا انسان به مذهب گرايش پيدا كرده دنبال يك علت عارضى مىگردند . ما برعكس ، حالت طبيعى انسان را گرايش مذهبى و توحيدى مىدانيم ، حالت شرك و لامذهبى و حالت ضدمذهبى را يك امر عارضى مىدانيم و لهذا براى اين دنبال علت مىرويم ، براى آن ديگر علت نمىخواهيم زيرا حالت طبيعى است . مثل اين است كه كسى بگويد علل گرايش انسانها به تشكيل خانواده چيست ؟ اين ديگر علت اجتماعى نمىخواهد ، علت طبيعى دارد ، يعنى همان جهازات خلقت انسانها كافى است كه انسانها را به تشكيل خانواده سوق بدهد ؛ همينطور كه در حيوانات ، كسى نمىآيد دنبال يك علت بيرونى و خارجى بگردد كه چرا مثلًا كبوترها با يكديگر جفت مىشوند ؟ اين « چرا » ندارد ، در خلقت آنهاست . آنوقت از نظر ما توحيد نياز به توجيه ندارد ولى شرك نياز به توجيه دارد . وقتى كه توجيه توحيد توجيه فطرى بود ، توجيه شرك بايد عارضى باشد يعنى عاملى [ هست ] كه انسان را از مجراى اصلى منحرف كرده است . اينجاست كه مىگوييم مثلًا جهل يا اغفال سبب شرك است . و لهذا در احاديث وارد شده كه شرك زاييدهء توحيد است . بر خلاف نظريههايى كه مىگويند انسان ابتدا مشركانه پرستش دارد بعد تكامل پيدا مىكند و به يگانه پرستى مىرسد ، در آثار مذهبى وارد شده كه انسانها از اول هميشه موحد بودهاند ، شرك يك انحرافى است از توحيد . چگونه ؟ در اثر پارهاى اغفالها كه پيدا مىشود . مثلًا در حديثى آمده است كه اولين بار كه شرك در دنيا پيدا شد چنين بود كه پيغمبرى در ميان مردم مبعوث شد و مردم موحد بودند و فوق العاده به اين پيغمبر علاقه و ارادت مىورزيدند ، بعد او از ميان مردم رفت . مردم بيتابى مىكردند . شيطان در ميان اينها پيدا شد و گفت من يك هنرى بلدم ، هنر مجسمه سازى . مىتوانم مجسمهء او را عيناً براى شما بسازم كه لااقل با ديدن شكل و مجسمهاش خوش باشيد . گفتند كار خيلى خوبى است . رفت و عيناً مانند او ساخت . آنگاه آن را در محلى قرار دادند . مردم هر روز به آنجا مىرفتند و با ديدن همان مجسمهء او دلشان خوش بود . [ شيطان ] كم كم اين فكر و اين وسوسه را در اينها ايجاد كرد كه روح او كه به دنياى ديگرى رفته يك تعلقى به اين بدن خودش دارد ، بالاخره هرچه باشد اين بدن بدن اوست ، اگر مىخواهيد با روح او تماس بگيريد برويد در مقابل مجسمهء او نيايش كنيد . مردم نزد اين مجسمه مىرفتند ولى نمىخواستند آن را پرستش كنند ، به حساب خودشان به اين وسيله با روح او ارتباط برقرار مىكردند . ولى به تدريج مسئلهء روح او و مسائل ديگر فراموش شد ، خود اين شىء براى اينها موضوعيت پيدا كرد . كم كم كه اين كار براى آنها عادت شد و به اين عادت انس گرفتند ،